تکنولوژی

پژوهشگران ادعا می‌کنند که راز خودآگاهی را کشف کرده‌اند!

درست زمانی که ما آگاهی را به عنوان یک پدیده فیزیکی و نسبیتی در نظر می گیریم، راز خودآگاهی خود به خود حل می شود. بر اساس نظریه جدید، راه حل این است که فرضیات خود را تغییر دهیم.

تتر نوامبر

آیا تا به حال فکر کرده اید که چگونه 3 پوند (1.3 کیلوگرم) بافت مغز چنین افکار، احساسات، تصاویر ذهنی و جهان های درونی را ایجاد می کند؟ برای هزاران سال، توانایی مغز برای ایجاد هوشیاری مردم را گیج کرده است. شاید رمز و راز آگاهی در این باشد که هر یک از ما ذهنی داریم که توانایی درک، احساس و فکر کردن را دارد.

برخلاف بی هوشی یا خواب عمیق بدون رویا، در بیداری “در تاریکی زندگی نمی کنیم”. ما دنیای خود و درون خود را تجربه می کنیم. اما اینکه مغز چگونه آگاهانه آن را تجربه می کند یک راز باقی مانده است. زیرا هنوز نمی دانیم کدام قسمت از مغز مسئول چنین تجربه ای است.

راه حل معمای خودآگاهی آلبرت انیشتین از نسبیت است

به گفته دکتر نیر لاهاو، فیزیکدان دانشگاه بار-ایلان در اسرائیل، «این کاملاً مرموز است. زیرا به نظر می‌رسد که تجربه آگاهانه یک فرد نمی‌تواند از مغز ناشی شود، و نه از هیچ فرآیند فیزیکی دیگری.”

دکتر Zacharias Nieme، فیلسوف دانشگاه ممفیس می‌گوید: «وقتی احساس سرخوشی می‌کنم، مغزم الگوی مشخصی از فعالیت‌های عصبی پیچیده تولید می‌کند. یک مدل عصبی که کاملاً با شادی آگاهانه من سازگار است. اما این احساس واقعی من نیست. این فقط یک سری الگوهای عصبی است که نشان دهنده شادی من است. به همین دلیل است که دانشمندی که به مغز من نگاه می کند و این الگو را می بیند، باید از من بپرسد که چه احساسی دارم، زیرا این الگو محتوای خود احساس نیست، بلکه صرفاً نمایشی از آن است.» به همین دلیل، ما نمی توانیم تجربه آگاهانه را به آنچه که درک می کنیم، احساس می کنیم و فکر می کنیم، به هر فعالیت مغزی کاهش دهیم. ما فقط می توانیم با این تجربیات سازگار شویم.

راز خودآگاهی

پس از بیش از 100 سال علم اعصاب، ما شواهد بسیار قوی داریم که نشان می دهد مغز در واقع مسئول ایجاد توانایی های آگاهانه ما است. پس چگونه ممکن است که این تجربیات آگاهانه را نتوان در هیچ کجای مغز (یا بدن) یافت و نتوان آن را به برخی فعالیت های عصبی پیچیده تقلیل داد؟ پس راز خودآگاهی چیست؟

این معما به عنوان یک مشکل ذهن سخت شناخته می شود. این مشکل به قدری دشوار است که تا چند دهه پیش فقط فیلسوفان درباره آن بحث می کردند. حتی امروزه، اگرچه ما پیشرفت زیادی در درک خود از مبانی علم شناختی آگاهی داشته‌ایم، هنوز نظریه رضایت‌بخشی وجود ندارد که توضیح دهد آگاهی چیست و ما را در چگونگی حل این مشکل دشوار درک راهنمایی کند.

اما یک لحظه صبر کنید، ممکن است چیزهایی داشته باشیم.

دکتر Lahav و دکتر Nieme اخیراً یک نظریه فیزیکی جدید در مجله Frontiers in Psychology منتشر کردند که ادعا می کند مشکل سخت آگاهی را به روشی کاملاً فیزیکی فرموله می کند. به گفته محققان، زمانی که فرضیات خود را در مورد آگاهی تغییر می دهیم و می پذیریم که آگاهی یک پدیده نسبیتی است، این معما به طور طبیعی حل می شود. در این مقاله، نویسندگان یک چارچوب مفهومی و ریاضی برای درک آگاهی از منظر نسبیتی ایجاد می‌کنند. به گفته دکتر لاهاو، نویسنده اصلی این مطالعه:

آگاهی باید با همان ابزارهای ریاضی مورد بررسی قرار گیرد که فیزیکدانان برای سایر پدیده های نسبیتی شناخته شده استفاده می کنند.

برای درک چگونگی حل مشکل دشوار آگاهی از طریق نظریه نسبیت، باید کمی به پدیده نسبیتی دیگر یعنی شتاب فکر کنیم! خوب، ابتدا دو ناظر، آلیس و باب را انتخاب می کنیم. باب در قطاری است که با سرعت ثابت حرکت می کند و آلیس از روی سکو او را تماشا می کند. بدیهی است که هیچ پاسخ فیزیکی مطلقی برای سوال “سرعت باب چیست؟” وجود ندارد. پاسخ به چارچوب مرجع ناظر بستگی دارد. باب با چارچوب مرجعش که ثابت است سنجیده می شود و آلیس همراه با بقیه جهان به سمت عقب حرکت می کند. اما از چارچوب مرجع آلیس، باب فردی متحرک و خودساز است. آنها همچنین اندازه گیری های مخالف دارند. اما هر دو درست می‌گویند، فقط از چارچوب‌های مرجع متفاوت.

محققان ادعا می کنند که راز خودآگاهی را کشف کرده اند!

در مورد آگاهی نیز چنین وضعیتی داریم، زیرا بر اساس نظریه، آگاهی یک پدیده نسبی گرایانه است. آلیس و باب اکنون در چارچوب های شناختی مرجع متفاوتی هستند. باب اندازه گیری می کند که او تجربه آگاهانه دارد، اما آلیس فقط فعالیت مغزی دارد بدون هیچ نشانه ای از تجربه آگاهانه واقعی. آلیس، از سوی دیگر، اندازه گیری می کند که او فردی است که آگاهی دارد و باب فقط فعالیت عصبی دارد و هیچ تصوری از تجربه آگاهانه از آن ندارد.

بنابراین، به دلیل دیدگاه نسبی‌گرایانه، این واقعیت که ما ویژگی‌های مختلف را از چارچوب‌های مرجع مختلف اندازه‌گیری می‌کنیم، مشکلی ندارد و این که نمی‌توانیم تجربه آگاهانه فعالیت مغز خود را اندازه‌گیری کنیم، به این دلیل است که ما از چارچوب‌های مختلف اندازه‌گیری می‌کنیم. ما اشتباه اندازه گیری می کنیم.

هوشیاری مغز کجاست؟

بر اساس نظریه جدید، مغز تجربه آگاهانه ما را ایجاد نمی کند، حداقل نه از نظر محاسباتی. دلیل اینکه ما تجربه آگاهانه داریم به دلیل فرآیند اندازه گیری پارامترهای فیزیکی است. به طور خلاصه، اندازه‌گیری‌های فیزیکی مختلف در چارچوب‌های مرجع مختلف منجر به خواص فیزیکی متفاوتی در آن چارچوب‌های مرجع می‌شود، حتی اگر آن فریم‌ها همان پدیده را اندازه‌گیری کنند.

برای مثال، فرض کنید باب مغز آلیس را در آزمایشگاه در حالی که او احساس خوشحالی می کند اندازه گیری می کند، اگرچه آنها ویژگی های متفاوتی را مشاهده می کنند. اما در واقع آنها یک پدیده را از دیدگاه های مختلف می سنجند. بنابراین، به دلیل انواع مختلف اندازه گیری آنها، انواع مختلفی از ویژگی ها در چارچوب های مرجع شناختی آنها پدیدار شده است.

برای نظارت بر فعالیت مغز در آزمایشگاه، باب باید از اندازه گیری های حواس خود مانند چشمانش استفاده کند. این نوع اندازه گیری حسی بافتی را که باعث فعالیت مغز می شود، نشان می دهد. نورون ها در نتیجه، آلیس در چارچوب شناختی خود فقط فعالیت عصبی دارد که نشان دهنده آگاهی اوست، اما هیچ نشانه ای از خود تجربه آگاهانه ندارد.

اما آلیس از انواع مختلفی از اندازه گیری ها برای اندازه گیری فعالیت عصبی مانند شوف استفاده می کند. در واقع، بدون استفاده از اندام های حسی اش، بازنمایی های عصبی خود را مستقیماً از طریق تعامل بین یک قسمت از مغز و سایر بخش ها اندازه گیری می کند. آنچه مهم است ارتباطات عصبی است و این ممکن است راز خودآگاهی باشد.

این اندازه گیری با آنچه سیستم حسی ما انجام می دهد کاملاً متفاوت است و در نتیجه این نوع اندازه گیری مستقیم، نوع دیگری از ویژگی های فیزیکی را نیز مشاهده خواهیم کرد که آن را تجربه آگاهانه می نامیم. از این رو، آلیس از چارچوب شناختی مرجع خود، فعالیت عصبی خود را به عنوان یک تجربه آگاهانه می سنجد.

بر اساس ابزارهای ریاضی که پدیده‌های نسبیتی را در فیزیک توصیف می‌کنند، این نظریه پیشنهاد می‌کند که اگر بتوان دینامیک فعالیت عصبی باب را به گونه‌ای تغییر داد که با پویایی فعالیت عصبی آلیس مطابقت داشته باشد، هر دو در یک حالت شناختی خواهند بود. چارچوب مرجع و اراده. دقیقاً همان تجربه آگاهانه را دارند..

اکنون دکتر Lechau و دکتر Nieme می‌خواهند به بررسی دقیق‌تر حداقل اندازه‌گیری‌هایی که هر سیستم شناختی برای تولید آگاهی نیاز دارد، ادامه دهند. پیامدهای چنین نظریه ای گیج کننده است. زیرا می توان از آن برای تعیین اینکه کدام حیوان در فرآیند اولیه تکامل هوشیار بوده و برای تعیین اینکه کدام یک از بیماران مبتلا به اختلالات هوشیاری واقعاً هوشیار است یا خیر، یا زمانی که جنین یا نوزاد شروع به تجربه خودآگاهی می کند و کدام هوش مصنوعی استفاده می شود. سیستم ها ممکن است در حال حاضر درجه پایینی از هر نوع آگاهی داشته باشند. پس شاید پاسخ راز خودآگاهی در دستان دکتر Lechau و Nieme باشد!

بیشتر بخوانید:

شما برای راز خودآگاهی نظر شما چیست نظرات خود را در بخش نظرات با ما در میان بگذارید اخبار فناوری از Tikrato دنبال کنید.

منبع: scitechdaily

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا