فیلم و موزیک

نقد فیلم ناظر (ترسناک ۲۰۲۲) | وحشت از تحت نظر بودن!

Watcher با بازی میکا مونرو درباره زن جوانی است که فکر می‌کند همسایه‌اش او را تعقیب می‌کند. با آراد نیوز همراه باشید و این فیلم را نقد کنید.

هشت سال پیش، در فیلم ترسناک «تعقیب» اثر دیوید رابرت میچل، میکا مونرو شخصیتی را به تصویر کشید که سایه وهم‌آوری را روی او احساس می‌کرد. جایی که به نظر می رسید جایی برای پنهان شدن وجود ندارد و هر تلاشی برای فرار در نهایت او را به دام جدیدی می برد. حالا در تصویری متفاوت و در سناریویی دیگر، مونرو دوباره احساس می‌کند که تهدیدی ناشناخته و مرموز مدام او را تعقیب می‌کند. به این ترتیب، میکا مونرو از همان دقایق ابتدایی با یادآوری خاطره بیننده را آزار می دهد و مظهر مالیخولیا و شکنندگی است که نمی توان از آن چشم پوشی کرد. جای تعجب نیست که دوربین کلویی اکونو از همان ابتدا او را با جذابیتی شگفت انگیز به تصویر می کشد.

در دقایق ابتدایی The Observer، میکا مونرو با خاطره‌ای هیجان‌انگیز که مظهر مالیخولیا و شکنندگی است که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد، دنبال می‌کند.

حرکت از مکانی به مکان دیگر همیشه می تواند با احساس اضطراب و غم همراه باشد. جایی را که می شناسید ترک کنید و به جایی بروید که احساس می کنید ناآشنا است. هر چه فاصله یا جابجایی بیشتر باشد (مثلاً حرکت از یک کشور به کشور دیگر)، این احساس قوی تر و بارزتر است، به خصوص اگر مانع زبانی وجود داشته باشد.

این اتفاقی است که برای شخصیت اصلی اولین فیلم بلند کلویی اوکونو، جولیا با بازی مایکا مونرو رخ می دهد. جولیا و همسرش فرانسیس به دلیل ارتقاء شغلی او از آمریکا به زادگاه مادر فرانسیس در بخارست، رومانی نقل مکان می کنند. جایی که باید با احساس بیگانگی، تنهایی، ترس و غم ناشی از قرار گرفتن در مکانی که برایش ناآشنا است، مقابله کند.

میکا مونرو در فیلم ناظر در یک رمان از آمریکا به بخارست می آید

او کسی را در این کشور نمی شناسد و حتی زبان آنها را هم نمی فهمد. بنابراین، از همان ابتدا، جولیا و فرانسیس در مضیقه قرار گرفتند. وضعیتی که اگرچه برای یکی از آنها – فرانسیس – ممکن است پیشرفت اجتماعی و شغلی را به همراه داشته باشد، ممکن است منجر به نابودی طرف مقابل شود. اما علاوه بر این، جولیا با یک همسایه فضول ملاقات می کند که به وضوح از تماشای خانه آنها دست بر نمی دارد. علاوه بر این، در خیابان، او دائماً احساس می کند که توسط کسی – شاید همسایه – تعقیب می شود. مشکلی که آرام آرام جولیا را از بین می برد.

در ادامه به بخش هایی از تاریخچه این فیلم اشاره می شود

اوکونو با استفاده از عناصر و ترفندهای آشنای ژانر تا حدودی در ایجاد ترس و تنش موفق است. تعلیقی که بیشتر آن ناشی از چرخش آونگ فیلم بین توهم و واقعیت است. ترفند اصلی اوکونو برای ایجاد چنین فضایی ناتمام گذاشتن اکشن ها و صحنه ها یا حذف لحظات خاص است. به عنوان مثال، در صحنه ای که فرانسیس با پلیس به خانه همسایه می رود، ما با جولیا در خانه منتظر می مانیم و به این فکر می کنیم که آیا همسایه واقعاً همان غریبه ای است که جولیا را از سینما تا خواربار فروشی تعقیب کرده است؟ توضیح نه چندان واضح فرانسیس نیز این ابهام را به طور کامل برطرف نمی کند. هیچ چیزی که من و جولیا می بینیم تا زمانی که عمل نهایی به طور کامل محقق نشود (مانند تعقیب بی رحمانه جولیا از غریبه یا اتفاقی که در مغازه می افتد) و آنچه شنیده می شود هرگز کاملاً درک نمی شود (مانند صداهایی که جولیا هر بار پخش می کند) .گاهی از خانه همسایه اش شنیده می شود). نتیجه چنین ترفندی ایجاد نوعی ابهام و عدم اطمینان است که بیش از هر چیز دیگری جهنم ذهنی جولیا را تجسم می بخشد.

مادر مونرو در نقش جولیا در The Watcher احساس می‌کند که همسایه‌اش او را تماشا می‌کند

در واقع این یک رویکرد ساختاری است که پارانویا و فرافکنی روانی را به پیرنگ فیلم تزریق می کند. به گونه ای که شاید در بخش بزرگی از فیلم با این سوال مواجه شویم که آیا واقعا همه اینها اتفاق می افتد یا ذهن جولیا منطق وقایع را اینگونه تنظیم می کند؟ آیا واقعاً کسی هست که مراقب جولیا باشد، یا جولیا با پارانویای بیگانگی دست و پنجه نرم می کند و آیا همه اینها از تخیلات آشفته او ناشی می شود؟

اوکونو با استفاده از عناصر و ترفندهای آشنای ژانر تا حدودی در ایجاد ترس و تنش موفق است. تعلیق، که بیشتر آن ناشی از چرخش آونگ فیلم بین توهم و واقعیت است.

این فیلم با معرفی داستان فرعی یک قاتل زنجیره ای روانی سعی در افزایش تنش و تعلیق دارد. به خصوص وقتی جولیا در اخبار می خواند که قاتل مدتی است که قربانیانش را زیر نظر دارد و فکر می کند از آن زمان قاتل او را تعقیب کرده است. همچنین، اوکونو با بازی با دیدگاه، این شک را ایجاد می کند که شاید جولیا با تعقیب مرد همسایه و نگاه مداوم از پنجره او به حریم خصوصی همسایه نفوذ می کند. این ایده زمانی تقویت می شود که در لحظه ای مشابه (مشابه صحنه ای از فیلم که ما نمی بینیم) همسایه به همراه پلیسی که قبلا دیده بودیم به خانه جولیا و شوهرش می آیند و از نگرانی های او شکایت می کنند.

در The Watcher، میکا مونرو دائماً احساس می کند که تهدیدی ناشناخته او را تعقیب می کند

حرکت از مکانی به مکان دیگر همیشه می تواند با احساس اضطراب و غم همراه باشد. جایی را که می شناسید ترک کنید و به جایی بروید که احساس می کنید ناآشنا است.

اما مشکل اصلی فیلم این است که همه این زمینه ها بهانه ای برای تاکید بر یک ایده تمثیلی به نظر می رسد. به همین دلیل است که فیلم تقریباً هر چیزی را که در یک سوم پایانی خود جمع آوری کرده است از بین می برد. در واقع ایده هایی که در ابتدای متن مطرح شد و به نوعی نقطه شکل گیری جهان فیلم بود، به نفع یک پیام تمثیلی کنار گذاشته می شود. احساس اضطراب و تهدیدی که جولیا دائماً در طول فیلم احساس می کند، تمثیلی از فشاری است که در طول یک رابطه سمی احساس می کند.

ما جولیا را می بینیم که به تنهایی مشغول خرید، رفتن به سینما و گذراندن زمان زیادی در خانه تنها (گاهی حتی تا نیمه شب) است. فرانسیس که به نظر می رسد دغدغه ای جز ارتقای شغلی و مشکلات کاری خود ندارد، ناخواسته با رفتار بی دقت خود باعث طرد جولیا می شود. او معتقد است که تمام نگرانی ها و نگرانی های جولیا نتیجه احساسات و توهمات اوست.

جولیا نه تنها در میان همکاران فرانسیس احساس تنهایی و بیگانگی می کند، بلکه هدف شوخی های آنها نیز می شود. مثل لحظه ای که خود فرانسیس در جمع همکارانش به این فکر می کند که جولیا نمی فهمد از چه حرف می زند، نگرانی ها و تنش های روزمره اش را به شوخی تبدیل می کند. بی دلیل نیست که تخیل و نگرانی جولیا کمی بعد از این سکانس رنگ واقعیت به خود می گیرد. در واقع، اوکونو با تمرکز بر یک رابطه سمی، جولیا را در جهنمی ذهنی قرار می دهد که در نهایت به دگردیسی او می انجامد. بنابراین رهایی او در گرو نجات اوست. ایده ای که در قالب مواجهه او با یک تهدید خارجی ناشناخته تجسم یافته است. جایی که جولیا برای نجات خود باید بر این تهدید خارجی غلبه کند.

مادر مونرو در نقش جولیا در واچر تنها و بیگانه در کشوری ناشناخته زندگی می کند.

احساس اضطراب و تهدیدی که جولیا دائماً در طول فیلم احساس می کند، استعاره ای از فشاری است که او در طول یک رابطه سمی احساس می کند.

در نقطه‌ای از فیلم ایرنا، همسایه فرانسیس و جولیا – تنها کسی که جولیا می‌تواند با او ارتباط برقرار کند – در پاسخ به شک جولیا که همه نگرانی‌هایش توهم‌هایی هستند که باید از آنها سوء استفاده کرد، به او می‌گوید که بهتر است با شک و تردید زندگی کرد تا انسان بودن. فیلم زیر تا حدودی این پیشنهاد ایرنا را تایید می کند. زنی که متوجه خطری نیست که او را تهدید می کند و هزینه آن را با از دست دادن جان خود می پردازد.

از این منظر، نگاه فیلم به ترس درونی شده زنان با چیزی شبیه به تناقض همراه است. از یک طرف، فیلم با قرار دادن جولیا در برابر مردانی که ترس ها و غرایز او را نادیده می گیرند (به ویژه شوهرش) در برابر این ایده مقاومت می کند. اما از سوی دیگر، با تجسم تخیل و ترس های جولیا، به نوعی چهره زنانه خود را از ترس ها و تردیدهای درونی اش در مورد دنیای تهدید کننده اطرافش نجات می دهد.

مقاله مرتبط

با چنین مکانیزمی ایرنا بیچاره به اعدام محکوم شد. از آنجایی که به خاطر کارش به نگاه های مردانه عادت کرده بود، متوجه نشد که همسایه هم از پنجره خانه به او نگاه می کند. این حادثه حتی مشکل‌سازتر می‌شود، زیرا با وجود پیوندی که بین ایرنا و جولیا احساس می‌شود، این دو تفاوت‌های آشکاری بین آنها دارند. ایرنا زنی افسرده است که پس از مهاجرت ناموفق به لندن برای تحصیل باله در یک کلوپ شبانه در رومانی کار می کند. زنی بدون شوهر یا خانواده، گرچه به نظر می رسد درگیر یک رابطه خشونت آمیز مانند جولیا است.

تفاوت‌های جولیا و ایرنا و سرنوشت‌های متفاوتی که هر کدام پیدا می‌کنند، علاوه بر برجسته‌کردن ایده اصلی مشکل‌ساز فیلم – اینکه چگونه زندگی با شک و ترس دائمی منجر به بقای شخصیت زن فیلم می‌شود – به نوعی در تضاد است. ایده فمینیستی رویکرد فیلم.. اگرچه ایرنا برای مراقبت از خود تفنگی در خانه دارد، اما هرگز به کار نمی آید. سلاحی که او را نجات نمی دهد، اما در نهایت به بقای جولیا منجر می شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا