فیلم و موزیک

نقد فیلم مرگ روی نیل (Death on the Nile) | کنت برانا در نقش پوآرو

مرگ نیل اقتباسی از معماهای آگاتا کریستی است که پوآرو متفاوتی را خلق کرد. با دیدن این فیلم با آراد نیوز همراه باشید.

هرکول پوآرو، کارآگاه محبوب آگاتا کریستیلیدی آگاتا کریستی) یکی از مشهورترین شخصیت های دنیای ادبیات است. داستان های او بخش مهمی از جنایات کلاسیک است. پوآرو الگوی ماندگار و مرجعی است که از آثار سنتی فاصله گرفته و به شخصیتی تاثیرگذار و جذاب تبدیل شده است. داستان ها و ماجراهای کریستی و کارآگاه افسانه ای او سوژه بسیاری از فیلم ها و سریال ها بوده است. پوآرو آگاتا کریستی / مجموعه تلویزیونی پوآرو آگاتا کریستی (1989-2013) قتل در قطار سریع السیر شرق مرگ نیل (1974)، مرگ نیل (1978) و دیگران. آثار تحسین شده ای هستند که با تاکید بر این شخصیت دنیایی مرموز و جنایتکارانه را برای مخاطب رقم زده اند.

معروف‌ترین داستان‌های کوتاه پوآرو در دهه‌های 1930 و 1940 نوشته شد و کتاب مرگ نیل او در سال 1937 منتشر شد. داستانی که همراه با قتل در قطار سریع السیر شرق و چندین داستان دیگر مورد توجه منتقدان قرار گرفته است. برای یکی از بهترین داستان های این نویسنده. بعد از ساخت فیلم قتل در اتوبان شرقی (قتل در قطار سریع السیر شرق(نوشته کنت برانا)کنت چارلز برانااو در سال 2017 با این اثر باعث ایجاد هیجان در بین مخاطبان داستان های جنایی و هرکول پوآرو شد. مرگ نیل اثر کنت برانا اثر جان گارلینجان گیلرمین) این هم یکی دیگر از اقتباس های این داستان، فیلمی که به جذابیت دیگر اقتباس های پوآرو نیست و به خاطر نام و برند این شخصیت، قرار است تنها فیلم تجاری باشد.

گزیده هایی از داستان مرگ بر نیل در زیر فاش شده است

پوآرو Death of the Nile را تماشا می کند.

مرگ نیل در کارناک بیشتر است. کشتی بخار به عنوان ماه عسل برای لینت دویل (گال گدوت) و همسرش سیمونچکش ارتش) در گردش. مانند فیلم قبلی برانا، این کشتی تفریحی مملو از مظنونین یا قربانیان احتمالی است. اما از همان ابتدا ژاکلین (اما مکی) با تفنگ کالیبر 22 خود آماده عمل است. تا زمانی که شاهزاده خانم ثروتمند کشته نشود، مشخص نیست که آیا ژاکلین این جنایت را انجام داده است یا یکی از مسافران دیگر کشتی. این بر عهده پوآرو است که قبل از افزایش تعداد کشته ها تصمیم درستی بگیرد.

«مرگ نیل» رمان او را به کندی پیش می‌برد، که اصلاً برای یک فیلم خوب نیست، زیرا اثر جدید که به‌عنوان یک فیلم اقتباسی تولید می‌شود، لازم نیست کاملاً به رویدادها و ریتم منبع اقتباسی آن اختصاص داشته باشد.

پس از ترور قطار سریع السیر شرقی و فروش قابل قبول فیلم، برانا به دلیل موفقیت تجاری بیشتر به رود نیل هجوم برد، اما به دلیل مشکلات ناشی از همه گیری تاج بلفاست، فرصتی برای نمایش زودتر پیدا کرد. پیدا شد. اول از همه، تماشای Death on the Nile از حس نوستالژی ما پیشی خواهد گرفت. تماشای یک داستان جنایی کلاسیک در فیلم‌های جنایی مدرن این روزها می‌تواند هم سرگرم‌کننده باشد و هم بازگشتی به زمانی که کارآگاه‌های تاریخ وسواس اشتباهات اشتباهی داشتند و چشمانشان فراتر از انسان‌های معمولی سوسو می‌زد. این آثار مخاطب را با دنیای نسبتاً آرامی مواجه می کرد و بر خلاف فیلم های جنایی کره ای، فیلم های اسکاندیناوی و … تمرکز سیاهی های آنها کاملا تحت کنترل بود.

مرگ بر روی نیل اگرچه یک بلیط سفر پر زرق و برق برای بیننده است و خاطرات داستان های نوستالژیک را زنده می کند، اما با یک سری مشکلات ملموس، لذت مقایسه این معما را با رسانه های سینمایی از بین می برد. اول اینکه «مرگ روی نیل» رمان‌هایش را به آرامی پیش می‌برد، که اصلاً برای یک فیلم خوب نیست، زیرا اثر جدید که به صورت اقتباسی تولید می‌شود، لازم نیست کاملاً به رویدادها و ریتم منبع اقتباسش اختصاص داشته باشد. رمان‌ها دنیای خاص خود را دارند و ماهیت آن‌ها مبتنی بر تصاویر متحرک نیست، بنابراین وقتی به عنوان مرجع تقلید استفاده می‌شود، باید بخش‌های غیر نمایشی و توصیفی جای خود را به نیازهای سینمایی داد.

پوآرو در Death on the Nile سوار بر قایق تفریحی شد

فیلم بدون ایجاد تنش و اضطراب در همان ساعت اول شخصیت های خود را آشکار می کند. دقیقاً همان کاری که رمان انجام می دهد، البته، کار صد در صد اقتباسی است، با نگاهی به هویت افراد و تغییرات کمتر مهم در جغرافیا و مکان جلسات آن. همه چیز خسته کننده و کند است تا اینکه ژاکلین به سایمون شلیک می کند، آنقدر که فیلم مخاطبش را خسته می کند و تبدیل به رمان می شود. در مقایسه با فیلم «قتل بزرگراه شرقی»، «مرگ نیل» خیلی دیرتر وارد تاریخ می شود و اضطراب کمتری را برای بیننده به ارمغان می آورد. در اقتباس قبلی، فضا، نور، لوکیشن و حتی شخصیت ها اضطراب خاص فیلم های جنایی را قبل از پایان فیلم منتقل می کرد و بیننده تمام مدت منتظر قتل قریب الوقوع بود.

اکثر فیلم ها به منبع خود وفادار هستند و تغییرات اساسی در جهانی شدن و طراحی خود ایجاد نمی کنند

از سوی دیگر، مرگ نیل، سابقه سبیل هرکول پوآرو را دارد. این بار فیلم به بررسی پیش از تاریخ پوآرو می پردازد و گذشته شخصیت قبل از شروع رسمی داستان را مرور می کند. داستان فرعی جنگ جهانی دوم که بیننده اصلا نباید آن را بداند و در واقع کمکی به حل معمای قتل کشتی نمی کند. نه تنش ایجاد می کند، نه اضطراب و نه حتی می تواند ذهن بیننده را به عنوان بخشی از داستان درگیر کند. به عبارت دیگر برخلاف رمان، فیلم دوست دارد از زوایای مختلف به پوآرو نزدیک شود. اما این آماده سازی به خوبی جواب نمی دهد، اول اینکه پوآرو برندی یک قهرمان در دنیای ادبیات کلاسیک است و نیازی به داستان انفجار در این فیلم ندارد، زیرا مرگ نیل نه بازگویی است و نه تفسیر آزاد و فقط می تواند به عنوان اقتباس از نام استفاده شود. از طرفی این پس زمینه در ساختار اثر نمی گنجد، چرا که در بافت داستان تکرار نمی شود، بلکه مانند یک قسمت اضافی به نظر می رسد و فیلم را به چند قسمت می کند.

به جز این قسمت از نمایشنامه که در رمان اصلی وجود ندارد، بیشتر فیلم به منبع خود صادق است و تغییرات اساسی در جهانی شدن و طرح داستانی خود ایجاد نمی کند. سه شخصیت (آرمی همر)، ژاکلین (اما مکی) و لینت (گال گدوت) هویتی مشابه خود کتاب دارند و شخصیت های فرعی شبیه رمان های کریستی هستند، اما مانند پوآرو، پیشینه و منشأ آنها درهم و برهم است. به عنوان مثال، بوک (تام بیتمن) از فیلم قبلی در کتابی به نام تیم ظاهر می شود و هیچ دوستی قبلی با پوآرو ندارد و برای اولین بار در مصر با او ملاقات می کند. شخصیت روزالی هم همینطور است، او بیشتر با پوآرو صحبت می کرد.

گدوک برهنه در فیلم مرگ نیل کشتی را تماشا می کند

کنت برانا (کنت برانااو با بازی در دو فیلم مرگ نیل و سریع السیر شرقی نام خود را در کنار دیگر پوآروها بر سر زبان ها انداخت. آلبرت فینی (آلبرت فینیآلفرد مولینا (آلفرد مولینا)، دیوید سوشی (دیوید کورتنی سوش، پتار ژوستینوفپیتر اوستینوفپوآروهای دیگری هم بودند که قبلاً با ماجراهای آگاتا کریستی در سینما ظاهر شده بودند. در هر دو فیلم، برانا موفق شد بازی نسبتاً خوبی بازی کند و در مرگ نیل تقریباً تنها بازیگری بود که توانست روح فیلم و داستان را به راحتی به بیننده منتقل کند و دنیا را ملموس تر کند. اما این پوآرو از نظر طرفداران کریستی پوآرو در کتاب نیست و به شخصیت این شخصیت وفادار نبوده است. رئیس پوآرو مغرور است، به خود افتخار می کند و سبیل هایش شکل دیگری دارد.

مرگ تغییر لحن نیل برانا به دلیل تغییر شخصیت پوآرو نسبت به رمان اصلی، اما همچنان شبیه به رمان اصلی، وقایع و معمای قتل را نشان می دهد.

اما پوآرو برانا آنقدر مغرور نیست و گاهی می خندد و خنده دار می شود. در واقع قهرمان جدید برانا به دنیای امروز نزدیکتر است، پوآرو که می تواند اشتباه کند و به طور نامحسوس عاشق شود. این لحن تغییر یافته هم جذاب و هم کمی شرم آور است، برای بیننده ای که کارگاه نرم تر و انعطاف پذیرتری می بیند جذاب است و همچنین شرم آور است زیرا اصالت شخصیت می تواند محو شود. نوه آگاتا کریستی همیشه دیوید سوشی را نزدیک ترین کارآگاه به داستان های مادربزرگش می دانست و معتقد است که امن ترین بازی و شخصیت را برای تطبیق دنیای داستان با ذهن مخاطب ارائه کرده است. البته این فقط مربوط به خود دیوید سوشی نیست، بلکه فیلمنامه نویس و کارگردان از نظر وفاداری به کریستی نیز کم اهمیت نیستند.

مرگ نیل خیلی بیشتر از رسیدن به تاثیرگذارترین لحظاتش طول می کشد. کنت برانا (کنت چارلز براناکارگردان و بازیگر این اثر به جای توجه به فیلم، به شخصیت هرکول پوآرو پرداخت تا این شخصیت را به ثمر برساند. مرگ نیل برانا لحن شخصیت پوآرو را در رمان اصلی تغییر داد، اما همچنان وقایع و رمز و راز قتل را مانند رمان اصلی دنبال می‌کند. این فیلم مانند ترور بزرگراه شرق بصری است و از همان نوع دکوپاژ، حرکات دوربین، لوکیشن های لوکس و استفاده از تصاویر کارت پستال استفاده می کند. مرگ رود نیل، اگرچه با بودجه ای بزرگتر از قطار شرقی ساخته شده است، اما چندان چشمگیر نیست.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا