فیلم و موزیک

نقد انیمیشن شانس (Luck) | در جستجوی سکه شانس

انیمیشن شانس تقلیدی از آثار پیکسار است. ترکیبی از ایده های مکرر و جذاب که محقق نشد. با دیدن انیمیشن Shans با آراد نیوز همراه باشید.

Luck یک مجموعه انیمیشن Apple TV Plus است که Skydance کارگردان انیمیشن اسباب بازی جان لسر و همچنین نویسندگان Cars، Kung Fu Panda و SpongeBob SquarePants را برای تولید آن استخدام کرده است. شانس اولین کار جان لستر پس از اخراج از پیکسار خواهد بود و اکنون به عنوان تهیه کننده به دنیای سینما بازگشته است. طبیعتا این انیمیشن به دلیل حضور لستر به دنبال خلق جهان هایی مشابه جهان هایی بود که در پیکسار ساخته شده بود، اما لاک مانند پیکسار و والت دیزنی نتوانست به هدف نهایی خود برسد.

انیمیشن شانس مانند پیکسار و والت دیزنی تلاش می کند تا مخاطبان گروه های سنی مختلف را به خود جذب کند و مانند آنچه در دنیای انیمیشن این غول انیمیشن می گذرد رفتار کند. اما جان لستر قطعاً نمی‌تواند در این شرکت جدید چیزی را که در شاهکار خود بازی اسباب‌بازی خلق کرده، بازسازی کند. این انیمیشن ایده خوبی دارد، می خواهد داستانی تعریف کند، مخاطبانش را هیجان زده کند و برای گربه دوستان هیجان انگیز باشد. اما سوال اینجاست که چه مشکلاتی باعث شد لاک نتواند به اهدافش برسد؟

سپس داستان انیمیشن فاش خواهد شد

سم و باب در سرزمین شانس در انیمیشن شانس

سام، دختری ناراضی که تا 18 سالگی در یتیم خانه زندگی می‌کرد، سعی می‌کند برای کمک به دوست کوچکش هیزل، سکه‌ای پیدا کند، زیرا هیچ‌کس نمی‌خواست هیزل را به فرزندی قبول کند. سام برای به دست آوردن این سکه از طریق یک گربه مرموز وارد دنیای دیگری می شود که شانس توسط انسان ها به دنیای ما فرستاده می شود. شاید در نگاه اول ایده این انیمیشن شبیه به سایر آثار خوب انیمیشن باشد، اما در واقع همه این اتفاقات خوب در دو خط متن شرکت اسکای دنس رخ داده است و این ایده های زیبا به جایی نمی رسد. به علاوه.

بدشانس بودن خیلی هم بد نیست! ایده اصلی انیمیشن را می توان در همین چند کلمه خلاصه کرد

بدشانس بودن خیلی هم بد نیست! ایده اصلی انیمیشن در همین چند کلمه خلاصه می‌شود، ایده‌ای متناقض که همچنان به نمایش یک دوستی ادامه می‌دهد. دوستی و مهربانی موضوع جدایی ناپذیر آثار پیکسار است، موضوعی که به یکی از امضاهای این کمپانی تبدیل شده است و لستر می خواهد آن را در این انیمیشن به نمایش بگذارد.

دوستی سام و هیزل نشان دهنده آشنایی بیشتر انیمه ها است، ایده ای که داستان های بسیاری را به وجود آورده است. بدشانسی به عاملی در ارتباط نزدیک سم و هیزل تبدیل می شود، اما ارزش این دوستی برای یک انیمیشن رنگارنگ و صمیمی چقدر خواهد بود؟ آیا این دوستی در داستان اسباب بازی، نمو و بسیاری از انیمیشن های دیگر به تصویر کشیده شده است؟

ایده بخت از دوستی، سم، بدشانس ترین مرد روی زمین را به دنیایی جادویی می کشاند، اما این ایده تا کجا پیش خواهد رفت؟ در واقع هیچ جا! در تمام مدتی که سام از پورتال می گذرد و وارد دنیای تصادفی می شود، پیرنگ متوجه این ایده نمی شود و یکی از مهم ترین نقاط قوت بالقوه انیمیشن با نگرش بسیار سطحی در سایه روایت به گوشه ای می رود. این انیمیشن قطعا نیاز به برداشتی جسورانه از ایده دوستی دارد، زیرا این ایده جرقه سفری را می زند که سم را به جریان اصلی نمایش می رساند، جریانی که در آن تضاد اصلی انیمیشن ایجاد می شود. سفری که دوستی دیگری را برای او رقم می زند و پیرنگ را از نقطه الف به نقطه ب می رساند.

سم و باب در کارتون شانس با اژدها صحبت می کنند

قهرمان داستان شانس، شخصیتی بدون شناسنامه و خارج از قالب های شخصیت اصلی است. انیمیشن نیاز به شخصیتی باورپذیر، قدرتمند و تاثیرگذار دارد، شخصیتی که بتواند احساسات مخاطب را کنترل کند و در ذهن مخاطب بماند. ویژگی هایی که در سام وجود ندارد و تلاشی برای شکل گیری آنها دیده نمی شود. این شخصیت یک شخصیت معمولی و فراموش شدنی خواهد بود، شخصیتی که نه ویژگی خاصی دارد و نه می تواند از یک فرد معمولی متمایز کند. تنها چیزی که سام نشان می دهد مردی است که شانسی ندارد، خانواده ای دائمی ندارد، که حتی کوچکترین خروجی عاطفی ندارد.

قهرمان داستان شانس، شخصیتی بدون شناسنامه و خارج از قالب های شخصیت اصلی است

در دنیای بخت و اقبال و زن ستیزی وضعیت ضد قهرمانان شبیه قهرمان داستان است. در واقع در کارتون Luck هیچ ضد قهرمانی وجود ندارد که سم و خصوصیات او را هر چند مبهم برجسته کند. همه در دنیای این انیمیشن خوب و مهربان هستند و هیچ یک از شخصیت ها آنقدر قابل اعتماد نخواهند بود که به عنوان یک ضدقهرمان خوب و ارزشمند شناخته شوند. هیچ شخصیتی جلوی سم و باب را نمی گیرد، حتی فرمانده که تنها آنتاگونیست داستان است، به راحتی باب را رها می کند و حاضر نیست او را به سرزمین بدشانسی برساند. شانس قهرمانان منفعل با ضدقهرمانان منفعل بیشتری دارد.

تنش و کشمکش بین قهرمان و ضدقهرمان، تضمین بزرگی برای موفقیت کار خواهد بود. یعنی بدون این عنصر حیاتی، نمایش چیزی برای ارائه ندارد و نمی تواند مخاطب را مجذوب خود کند. از سوی دیگر، فقدان یک ضدقهرمان قدرتمند به سرعت ضعیف انیمیشن منجر شد، زیرا درگیری‌های نه چندان شجاعانه فرمانده و باب هیچ تعلیق یا اضطرابی ایجاد نمی‌کند، و همچنین رویداد گیرایی رخ نمی‌دهد که بتواند تحریک کند. آدرنالین مخاطب روند داستان به گونه ای است که مخاطب از پایان آن احساس راحتی می کند و می داند که اتفاق خوبی در انتهای راه در انتظار شخصیت های نگون بخت است.

همه این حذفیات در نهایت منجر به عدم همدلی بین شخصیت و مخاطب شد. همدلی با شخصیت هدف نهایی هر انیمیشنی خواهد بود، عنصری که داستان را به واقعیت تبدیل می کند و مقصد نهایی داستان را تعیین می کند. سام حالا به دلیل پنهان بودن خصوصیات و روانشناسی اش از مخاطب فاصله گرفته و به شخصیتی کمتر دوست داشتنی و ماندگار تبدیل شده است. در این شرایط شخصیتی که بیننده برایش متاسف و نگرانش است بیش از همه خودنمایی می کند.

اژدها و باب در تالار شانس در شانس کارتونی

انیمیشن ها برای خاص و ماندگار شدن به شخصیت ها و شخصیت های خاص و متفاوت نیاز دارند، چیزی بدیع و خاص که مخاطب تا به حال تجربه نکرده است. پس از شکست زندگی یک حشره، جان لستر، پیکسار متوجه شد که یک انیمیشن باید چیزی بسازد که مخاطب تا به حال ندیده باشد، اما لستر مورچه شخصیتی آشنا برای بیننده بود. حالا لستر دوباره تلاش ناموفق خود را در اینجا تکرار کرد و شخصیت های آشنا را با ویژگی های تکراری و تکراری نشان داد. اژدها، اسب شاخدار، کوتوله، گربه، یتیم، اینها شخصیت های آشنای هستند که در گذشته به عنوان موتیف فیلم تکرار شده اند و مخاطبان می توانند آنها را روی جلد کتاب، پوستر، عروسک و همه جا ببینند.

شانس، نشان می دهد که جان لستر می خواهد جهان بینی پیکسار را در Skydance ایجاد کند

پیکسار معمولاً داستان‌های کلاسیک را در دنیایی غیرقابل تصور تعریف می‌کند تا انیمیشن‌های خود را بسازد. جایی که پیش از این مخاطب کمترین حس صمیمیت را با او داشته است. اما لستر دوباره تلاش ناموفق خود را برای تاریخچه دنیای یک حشره در این انیمیشن می یابد. دنیای خوش شانسی و بدشانسی مانند دنیای مورچه مورد حمله ملخ ها غریب به نظر نمی رسد، نه مکانی ناآشنا برای مخاطب است و نه با تمثیلی جادویی و جذاب احاطه شده است. در واقع، دنیایی که انیمیشن در آن تعریف می‌شود، مهم‌ترین عنصر ذاتی سبک داستان‌گویی خواهد بود، دنیایی که آن‌قدر که باید باورپذیر است، آن‌قدر که باید غیرقابل تصور و خاص است، چیزی که دنیای بدون شانس است. دنیای این انیمیشن توانایی درگیرکردن شعور مخاطب را ندارد، یعنی جادوی آن آنقدر خاص نیست که فضایی را بدون فرصتی برای قصه گویی ایجاد کند.

پرداختن به جنجال یکی دیگر از موضوعات رایج در آثار پیکسار بود که جان لستر با خود به Skydance و این انیمیشن آورد. شانس در نهایت به این نتیجه می رسد که اگر بدشانسی و بدشانسی وجود نداشته باشد، شانس نمی تواند اتفاق بیفتد. ایده زندگی با تضادها ایده ثابت انیمیشن های پیکسار است، ایده ای که در طول داستان جاری است و در هر گوشه ای دیده می شود: همه موجودات از خوک گرفته تا کوتوله با هم کار می کنند و اژدها به جای سوزاندن شانس می آفریند. آن را می چسباند و خود را به اسب شاخدار می چسباند که با بدشانسی سروکار دارد. در واقع این فکر تنها ایده شانسی است که در تاریخ به درستی پیش رفته است و طرح به نقشه نشان داده می شود.

شانس نشان می دهد که جان لستر برای خلق جهان بینی پیکسار در رقص آسمان تلاش می کند، زیرا این انیمیشن مانند پیکسار ایده می آفریند، افکار ملموس می آفریند و به دنبال داستانی عمیق است. اما واضح است که این انیمیشن برای درک آنچه در ذهن لستر می گذرد جالب نبود. به نظر می رسد که پیکسار و والت دیزنی دور از دسترس باقی خواهند ماند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا