فیلم و موزیک

آهنگ من دیوونه میرم بیرون ولی عاقل میام خونه MP3

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز با سایت آرادآهنگ بسیار زیبای آماده دانلود.

متن من دیوانه می شود، اما عاقلانه به خانه می آیم

کار طولانی مدت مشغول بودن با خیلی چیزها خسته کننده است

بستگی دارد، مهم ترین چیز انگیزه است

وقتی به آینده فکر می کنید، کار کمتری انجام می دهید

ببین، رپ یک اسب وحشی است که نمی تواند سوار شود

یک نفر در ایران ماده حلال دارد

تا آنجا که هنرمند با یک جنایتکار تفاوتی ندارد

پس هر کی اومد سر میز ما گفت قراردادی نیست

یعنی با افزایش مشارکت ها، آیات کم کم کم شد

از سوی دیگر چه جرائمی با یک امضا کشف می شود؟

یعنی همیشه ذائقه طرف این وسط دخیل است، این نیاز به نظر در مورد نتیجه تخریب کار دارد.

اما وقتی آب از سرتان می گذرد، معمولاً می گویید باید تکالیفم را انجام دهم

آهنگ من دیوانه است، می روم بیرون، اما عاقلانه به خانه می آیم

من تا الان جانم را از دست داده ام، تاوانش را می دهم، به اینجا رسیده ام، بقیه را می مانم

من هنوز با اعتماد نادرست باردار هستم، اما در نهایت می دانم که باعث ایجاد من شده است

دیدم جلوی آخری می خندند، بالاخره دیدم به مشتی خاکستر تکیه داده اند

فهمیدم که فقط والدین می گویند که پسر، دختر و دیگران باید این نام را مجانی بگیرند

دخترم، من را رها کن، او می خواهد تو را کاملاً باز نگه دارد

میگه تو پسر پیری منو تو چشمام ببین بعد گردنت بشکن.

کی میخواد برات جدولی برای استدلال درست کنه، این بار یه نکته شده

من دیوانه ام که بیرون بروم، اما اگر عاقلانه باشد به خانه بروم، دیگر هیچ چیز نمی تواند مرا شگفت زده کند

حتی اونی که با صدای قوی حرف میزنه یه جایی میرم ولی راهی ندارم

میگی کمکم کن از دیگران نپرس فردا میبینی که هست کارش همینه

یعنی شک از کوچه و خیابان می آید و مغز به عقل سیاه تبدیل می شود

آهنگ من دیوانه است، می روم بیرون، اما عاقلانه به خانه می آیم

در اینجا کودک با لحن قوی تمرین می کند، اول از همه می آموزد که کل یک گرگ است

او متوجه می شود که فقط خود را می بیند، بندگان دیگر و در نهایت شکی که در انسان شکوفا شده است در سرشت کودک شکوفا شده است.

در این سن، خواسته های او مانند بی آبرویی است، اما نابودی خواسته های او تربیت بعدی می شود

یعنی بگذار آینده تو تحمیل شود، بگذار منظورم را جور دیگری تمام کنم

یادمه وقتی بچه بودم یکیشون صدام بود

بهم گفتی چی میخوای؟ به او گفتم فضانورد گفت در فضا دنبال پول نیست

درس های خود را بپذیرید فضای ارائه شده در دو جمله می خواست رویاهای من محقق شود

دیدم همه زیر لبم میخندن، میخواستم برم زیر زمین

الان هم که داشتم زیر زمین میخوردم حداقل اینجا هیچکس مسخره ام نمیکرد

اونی که نداشت ولی میدونست چیه

مدام به خودش می گفت که ممکن است بدتر شود

آهنگ من دیوانه است، می روم بیرون، اما عاقلانه به خانه می آیم

هر چه شد، فقط جای زخم باقی ماند

روزی را می بینم که آنقدر حالم خوب است که آن روز به پشت بام چسبیدم، اگر مرا دیدی بگو درست است

البته شاید فکر کنید موسیقی کار من است، اما موسیقی عشق سوزان نیست.

اما این روزها هدفم گمراه کردن زندانی با بالا رفتن سن است.

اسم امروز فردا است، نمی گویی چرا، خوب، فردا بهتر از خودمان همدیگر را ترک می کنیم

خالی نمی گردم، می بینی که دارند می پیچند، حالا آینده را می سازم، می فهمی چه می گویم.

روزی که پیر و چروک شده بود، خطوط صورتش مسیر مرگ را مشخص می کرد

دلم می خواهد آن روز کنار دریا باشم، پاهایم را روی آب بگذارم و نوه هایمان را تماشا کنم

آهنگ من دیوانه است، می روم بیرون، اما عاقلانه به خانه می آیم

من با آنها در ساحل بازی می کنم، گل می زنم، سپس خسته می شوم و شن ها را شل می کنم.

از پله ها بالا می روم، یاد روزهای کمیاب می افتم، حس عجیبی دارم

من با این خواب در راگام سرگرم شدم، فقط حقیقت به من گفت که برگرد

انگار در آن لحظه دوباره زلزله ای مرا لرزاند

در راه چاه به من یاد داد، نه در راه چاه، در چاه افتادم و آنجا را جارو کردم.

چه کسی می تواند بهتر از من باشد؟ همه شما از من به عنوان پسرم یاد کردید

برای اینکه ببینیم وقتی شروع کردیم کجا بودند، حالا ما را از هم می پاشند تا پادشاه بردگان شویم

آنها کاپیتان هایی هستند که در حمام خون خود ما را باهوش می کنند

من این همه سال کار را می بینم، کی دید که می خواهم بگویم این زیرزمین کلید است

میکروفون در دست شما یعنی اتم در دست داعش پس بهتر است این کلید را در دست صاحبش بگیرید.

نظر شما خود به خود سالم نیست، بوی رمز می دهد

آهنگ من دیوانه است، می روم بیرون، اما عاقلانه به خانه می آیم

از من انتقاد نکن

این تمام چیزی است که باید در پرانتز به شما بگویم

ما زحمت کشیدیم و نگفتیم این روزها نفاق را هیچکس قضاوت نکند

برای من این داستان ها برای همه برای قضاوت این استعداد ذاتی عادی است

گفته می شود که بری از وطن خود گریخته است

زنده باد حاشیه در مغزش، رفیق، او می تواند کار را انجام دهد

کار درستی می کنی، می گویند قصد ریاست نداری، می گویند دلت سیاست است

غمگینم چون خیلی مدیون کاستی های گذشته ام فقط با رپ هستم

وقتی نمازگزاران جانم آسوده اند، این لحظه ای است که قلمم با کاغذ سرگردان است

من شکمم پر نشده و بچه ها کمی پیر شده اند

همچنین محصول قابل احترامی از استعداد است زیرا کلمه خاصی نیست، فاقد اعتماد است

با رپ می توان به جنگ با رپ حمله کرد، می توان فرهنگ ساخت

آهنگ من دیوانه است، می روم بیرون، اما عاقلانه به خانه می آیم

با رپ می توانی یک رویا را نشان بدهی با رپ می توانی با حرفت دنیا را تکان بدهی

مطمئن باشید من این کلمات را برای وزن و قافیه ترکیب نکردم

این سخنان را از حقیقت تلخی مطرح کردم که آن را جذب نکردم

روزگار را می گذرانم، نشانه ای می گیرم، بر تو خال می گیرم

به گذشته مانند پوست مار نگاه می کنم، صدایم را از شهر و خانه های وطنم می شنوم.

روزگار را می گذرانم، زخمی می گیرم و روی تو خال می گذارم

به گذشته مثل پوست مار نگاه می کنم، صدایم را از شهر و خانه هایش می شنوم، می مانم

ذهنم جوان است، اما چهره ام از دیدن زن برهنه پیر شده است

وقتی مثل جغد از صبح تا شب به میز کارش خیره می شود

خب نفخ که زیر زن و شوهر دیدم یعنی استرس بی خوابی و قفل کردن عقایدمون

باید جمعش کنم و همه چیز را زیر پایم بیندازم، باید بی نتیجه بروم زیر زمین

آهنگ من دیوانه است، می روم بیرون، اما عاقلانه به خانه می آیم

فرود ما بر قلم تیز ناامیدی در کوچه هایمان با نقاب پر است

کسی که رو به توست و گل دارد از همه چیز به تو می گوید، حتی کلیه هایت

صبح باز میشه ولی صبح نه. در اواسط بعد از ظهر زمان می برد تا گره خالی شود

به تماشای زندگی دستی که به سرعت در حال مصرف قرص است بنشینید

به جای مغز معدن سرب، شربت سرفه با آب جایگزین شد

نان در خون خانه برای هنرمند نعمتی بر سفره هنر شد، مدرکی بر جنایت

فقط شما می توانید روی زمین دفتر قدیمی روی زمین بنشینید و در حسرت بالا باشید

در استدلال منطقی همیشه اشتباه می کرد و فقط جنگ و سلاح می گفت

روزگار را می گذرانم، نشانه ای می گیرم، بر تو خال می گیرم

به گذشته مانند پوست مار نگاه می کنم، صدایم را از شهر و خانه های وطنم می شنوم.

روزگار را می گذرانم، زخمی می گیرم و روی تو خال می گذارم

آهنگ من دیوانه است، می روم بیرون، اما عاقلانه به خانه می آیم

به گذشته مثل پوست مار نگاه می کنم، صدایم را از شهر و خانه هایش می شنوم، می مانم

من شخصیت اصلی داستان شما هستم از اول تا آخر، من تنها دلیل شنیده شدن هستم

حرفی برای گفتن نداری، موضوع روزنامه من چهارت هستم. تو دیوانه نیستی

با عطر تقلبی، مغز چرکی، کمی آشفتگی وسط بحث جدی

البته مهم نیست که چه چیزی می بینید، مهم این است که شما فقط شنیده اید

بحث من این است که این خطر جدی وجود دارد که حرفه رومی وارد دیوانگی شود که ریشه در شما دارد.

سکوت مرگباری که در خون تو احساس می شود وقتی هم خون در جام است و هم لیوان در خون

این را دیدیم، بعد می رویم و می گوییم دشمن زبان، دشمن زبان است، چون مک فقط یک کلمه است.

در عمل فقط پارگی را نادیده می گیریم و طبق عادت دلیل اصلی زیر بغل است

شما به دلایلی می خواهید روی آن بپرید زیرا فکر می کنید فرشته ترین از همه هستید

کل ایده این جهنم این است که شما می خواهید مستقیم به بهشت ​​بروید

میگی من باید برم اینجا، کلا پوسیده، پر از یخ، پر از امید

آهنگ من دیوانه است، می روم بیرون، اما عاقلانه به خانه می آیم

ببینید وقتی غذای گندیده روی کاناپه می ماند، هر جا حرکت می کنید باز هم بوی خون می دهد

آزادی صلح این سخنان نمادین شماست، اما صفاتی در ما نهادینه شده است

هر جا که می رویم، مرحله عجیبی از تضاد شدید بین سنت قدیمی و جدید وجود دارد

برو آنجا غارهایشان را اینجا حفر می کنند حتی با تحریم ما

آن را به ما بفروش، خیلی راحت قلم هایمان را بریده و یکی یکی بچرخانیم

من تمام حرف هایم را در فضای شخصی ام نوشتم، الان در جسم نیستم، اساساً در جسم هستم

فکر کردم با این خط ادامه دهم، می خواهی سلیقه خود را بشنوی یا حقیقتت را؟

می گویند سرکوب کن، حرف هایم را در خودم بیاورم، اما نه، راستش را به خودم گفتم

می گویند مشکل اصلی این است که جاده ای که باز است نخوریم و بقیه بنشینند و غذا بخورند.

نه، نمی دانم، شما را نمی شناسم، اما راه بایر را نمی روم

من سکویی از سرکوب رویاهای خودم ساختم، دیگر به رویاهای دیگران خنجر نمی زنم

آهنگ من دیوانه است، می روم بیرون، اما عاقلانه به خانه می آیم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا